تبليغاتX
حس ناب نامتعارف




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


حس ناب نامتعارف

تمام حس من از این دنیا...


یادمه توی دوران دبستان همیشه یکی از غصه هام این بود که چرا به مهد کودک نرفتم. بیشتر هم به خاطر این بود که تاب بازی رو دوست داشتم و اینکه توی دبستان تاب و سرسره نداره اما توی مهد کودک داشته بیشتر غصم می شد.

وقتی دوستان اون روزها، اون دختر ها و پسرهایی که تفاوت شاخص آن ها با دوستان امروزی معصومیتی بود که امروز همه ی آن ها که بزرگ شده اند و خود من هم دیگر آن را از دست داده ایم، چنان با آب و تاب از مهد کودک این مدینه ی فاضله تعریف می کردند آخ که چه قندی تو دلم آب می کردم.

بعد ها که بزرگتر شدم همچنان مهد های کودک برایم جذاب بود اما این بار از نگاهی دیگر. از کنار هر مهد کودکی که رد می شدم طوری به آن نگاه می کردم که به یک تابلوی هنری یا به یک اجرای شکسپیری با کمی اقتباس.

به نظر من مهد کودک یک اثر هنری کلاسیک در غالب دنیای مدرنه.

حال چرخ گردون و بازی روزگار تماشایی شده. دارم تهیه کنندگی یکی از این اثرهای هنری رو به عهده میگیرم و از این بابت خیلی خرسند.

آره دارم یک مهد کودک افتتاح می کنم. جالبه پسری که زمانی آرزوش رفتن به مهد کودک بود داره بانی یک مهد کودک برای بچه ها می شه. خیلی برام زیباست. دارم بانی یک اثر هنری می شم.

هرچند به خاطر اینکه پسرم من رو توش راه نمی دن و حتی مجوز به نام خودم نیست و مدیریتش هم به عهده خودم نیست و همه ی این ها تقصیر اینه که پسرم ولی خوب این ها هیچی از لذت داشتن یک مهد کودک کم نمی کنه.

شاید از این به بعد از ماجراهای مهد کودکم در اینجا بنویسم.

خدایا شکر برای این باعث شدن...

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 9:50 توسط حامد سعیدی| |

نانوشته های در حال ظهور در قالب یک نمایشنامه.

بهانه ای لازم دارم تا این داستانک ها را به قلم بیاورم.

بهانه ای برای جمع کردن داستانک ها در قالب یک نمایشنامه.

آن هایی که در خواب و بیداری دست از سرم بر نمی دارند.

مدتیست شروع شده اما هنوز در آغاز راه است.

چیزی شبیه یک باغ آلبالو لازم دارم تا بهانه ی  آغاز گردد.

شاید در خواب هایم پیدایش کنم و یا شاید در شعری در همین گوشه کنار.

شاید تصویر پسرکی در حال تخلیه ی مثانه به روی دیوار.

شاید تصویر پسری در کوه سر در سینه دختری که با آیینه بالای سرشان را می پاید.

شاید آن مرد مسافر کش عاشق،

آنکه می گفت این مسیر زیاد صرف نمی کند و فقط عشقی بهانه ی اوست برای اینجا.

شاید هم تصویر مظلومانه ای از رنگی سبز...

شاید هم تصویری از رئیس قبیله ای بی سابقه ظالم در پایان راه...

و یا شاید چهره ای شاخص.

تصویر ها زیادند اما بهانه ها کمتر از کمتر...


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 9:26 توسط حامد سعیدی| |

در اینجا چار زندان است.

به هر زندان دو چندان نقب در هر نقب چندین حجره در هر حجره چندین مرد در زنجیر.

از این زنجیریان یک تن زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته است.

از این مردان یکی در ظهر تابستان سوزان.نان فرزندان خود را بر سر برزن به خون

نان فروشی سخت دندان گرد آغشته است.

از اینان چند کس در خلوت یک روز باران ریز بر راه رباخواری نشسته اند

کسانی در سکوت کوچه از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند

کسانی نیم شب در گورهای تازه دندان طلای مردگان را میشکسته اند.

من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام.

من اما راه بر مرد رباخواری نبسته ام

من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام

در اینجا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب در هر نقب چندین حجره در هر 

حجره چندین مرد در زنجیر.

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست میدارند

در این زنجیریان هستند مردانی که رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر میکشد فریاد.

من اما در زنان چیزی نمیابم گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان خاموش

مرا گر خود نبود این بند شاید بامدادی همچو یادی دور و اغزان میگذشتم از  تراز خاک سرد پست

جرم این است.

جرم این است...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 11:13 توسط حامد سعیدی| |

آمده ام اما هنوز خسته ی راهم...

به زودی دوباره می نویسم و از این بابت خرسند...

...

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 10:9 توسط حامد سعیدی| |

یه روز مرد خدا...

یه روز اهل ریا...

یه روز مرد قناعت...

یه روز حاتم طایی...

یه روز آتش خشمی...

یه روز مظهر مهری...

یه روز عاشق عشقی...

یه روز اهل جدایی...

...


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:58 توسط حامد سعیدی| |

محمود استادمحمد هفته سوم آبانماه درباره جديدترين متدهاي نمايشنامه نويسي مدرن در حوزه هنري استان تهران سخنراني ميکند.

به گزارش ايسنا، مسؤول آموزش حوزه هنري استان تهران با اعلام اين خبر گفت: اين سخنراني در قالب کارگاهي با حضور بهزاد صديقي(نمايشنامه نويس و منتقد) و با هدف آموزش اصولي نمايشنامه نويسي صورت ميگيرد.
افشين ناظري ادامه داد: اين کارگاه در 16 جلسه و از هفته سوم آبانماه ويژه علاقه مندان به نمايشنامه نويسي و تئاتر برگزار مي شود و استاد محمد علاوه بر بيان کلياتي با موضوع نمايش، به ارائه عملي آخرين   تئور يهاي نمايشنامه نويسي مدرن مي پردازد.
وي افزود: از علاقه مندان به شرکت در اين کارگاه آموزشي مصاحبه حضوري به عمل مي آيد.

منبع:بانی فیلم

هرکس که علاقه داره شرکت کنه با آقای ناظری به شماره تلفن 20- 88504616 (021)تماس بگیره.

من دارم می رم.


نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 15:40 توسط حامد سعیدی| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:5 توسط حامد سعیدی| |

پاییز اول از هرچیز من رو یاد انر می ندازه...

و انار همیشه برای من بیش از یک میوه معنی داشت...







نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 12:5 توسط حامد سعیدی| |

یک کلوز آپ از تصویر تو با نگاهی که به روبرو و دورها خیره مانده...

دوربین به آهستگی از روی صورت تو زوم بک می دهد...

حالا یک لانگ شات داریم از تو و در پشت تو تا چشم کار می کند انسانهای مرده به ردیف...

اول صف تو و در آن انتها اولین مرده را آدم می نامند...


تمام پدران تو از آدم تا به حال همه مرده اند حالا تو حاصل از زندگی همه ی آن ها به روبرو مینگری...

تو وارث تمام این چند میلیون مرده ای...

این یعنی تو شاید حاصل چند هزار عشق و خشم و هر نوع دیگر از خصایصی هستی که این مردگان

تجربه کرده اند و شاید از یکی یا چند تای این ها به بعد حاصل رابطه ای کاملا نامشروع...

می توان از میان اینها قاتل و دزد و راه زن و آدم کش هم پیدا کرد؟

شاعر چطور؟

احتمالش زیاده...

پس اگر تاثیر پدران بر آیندگان را بپذیریم تو از همه ی این ها تاثیر گرفته ای خواه حتی در ناخودآگاه تو

این تاثیر خفته باشد.

تو حاصل از اینهمه زندگی هستی و همانطور که هیچ اثر انگشتی شبیه دیگری نیست حتماهرکدام با

دیگری ها متفاوت بوده است...

ماجراییست...



نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:15 توسط حامد سعیدی| |

نه بند است و نه زنجیر، همه بسته چراییم

           

                    چه بند است و چه زنجیر که برپاست


                                                             خدایا...

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 8:54 توسط حامد سعیدی| |


Design By : Night Skin

محبوب ترین وبلاگ ها